<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>نو محافظه کاری : Neo Conservativism</title>
<link>http://azad-qom.blogfa.com/</link>
<description>کسانی که واقعیت ، جیبشان را خالی کرده است</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 10 Nov 2009 17:10:32 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>داشت یادم می رفت </title>
<link>http://azad-qom.blogfa.com/post-16.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به نام خداوند بخشنده مهربان&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلام&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خاک به سرم داشت یادم می رفت ها ... فردای این پست روز زیارتی مخصوص امام رضا علیه السلامه . اون پست ته پیاله اشتباهی بود . اون تازه سر خم بوده و ما یادمون رفته بود . بریز ... بریز که تازه اول نشئه گی هست . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من چو از خاک لحد لاله صفت برخیزم ٬ داغ سودای توام سر سویدا باشد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پیشنهاد :  زیارت امین الله &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 10 Nov 2009 17:10:32 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azad-qom&amp;postid=16</comments>
<dc:creator>azad-qom</dc:creator>
<guid>http://azad-qom.blogfa.com/post-16.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://azad-qom.blogfa.com/post-15.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به نام خداوند بخشنده مهربان&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلام&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در حال مبارزه با یک مگس هستم . تا الان موفق شده شکستم بده . باز هم به همت مگس ها . خدا در کتابش می فرماید : اى مردم مثلى زده شد پس بدان گوش فرا دهيد كسانى را كه جز خدا مى‏خوانيد هرگز [حتى] مگسى نمى‏آفرينند هر چند براى [آفريدن] آن اجتماع كنند و اگر آن مگس چيزى از آنان بربايد نمى‏توانند آن را بازپس گيرند طالب و مطلوب هر دو ناتوانند ( سوره ی مبارکه حج / ۷۳ ) . لا اله الا انت ... ظلمت نفسی&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Nov 2009 16:04:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azad-qom&amp;postid=15</comments>
<dc:creator>azad-qom</dc:creator>
<guid>http://azad-qom.blogfa.com/post-15.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ته پیاله</title>
<link>http://azad-qom.blogfa.com/post-14.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به نام خداوند بخشنده مهربان&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلام&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خب ٬ &lt;A href=&quot;http://nayedel.ir/Multimedia/Audio/Maddahi/1388/Milademamreza88c.wma&quot; target=_blank&gt;ته پیاله&lt;/A&gt; به اندازه جام لبالب حال نمیده ولی حکما&quot; از خماری که بهتره . آره ٬ دیوونگی نگاه داره . میگن مست شدن گناه داره ٬ میخوای مست نشم یه راه داره ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پی نوشت : شما ٬ نه حاج خانم شما نه ٬ شما حاجی جون ! خودت رو اذیت نکن . همینه که هست . ضربدر قرمزه رو می بینی گوشه ی بالا سمت راست ؟ روی اون کلیک کن .&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 31 Oct 2009 18:52:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azad-qom&amp;postid=14</comments>
<dc:creator>azad-qom</dc:creator>
<guid>http://azad-qom.blogfa.com/post-14.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خودتو بزن</title>
<link>http://azad-qom.blogfa.com/post-13.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به نام خداوند بخشنده مهربان&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلام&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با &lt;A href=&quot;http://nayedel.ir/Multimedia/Audio/Maddahi/1387/Milademamreza87d.wma&quot; target=_blank&gt;این&lt;/A&gt; خودتونو بزنید . اگه اعتراضی هم هست ٬ برید جای دیگه ٬ چون اعتراضی وارد نیست . هر کی ناراحته گوش نده .  &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 28 Oct 2009 19:13:48 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azad-qom&amp;postid=13</comments>
<dc:creator>azad-qom</dc:creator>
<guid>http://azad-qom.blogfa.com/post-13.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قابل توجه افرادی که ما به وبلاگشان رفت و آمد داریم</title>
<link>http://azad-qom.blogfa.com/post-12.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;به نام خداوند بخشنده مهربان&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سلام&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;افرادی که ما سابقه حضور مستمر در کامنتدانی وبلاگشان را داریم توجه بکنند که به هیچ عنوان در وبلاگشان از نوا استفاده نکنند . چون ما داریم محمود گوش می کنیم و نوای وبلاگشان ایجاد تداخل و مزاحمت می کند . در صورتی که معذور هستند ٬ نوای وبلاگشان را شیفت بدهند به سمت محمود .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; با تشکر&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 25 Oct 2009 11:18:39 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azad-qom&amp;postid=12</comments>
<dc:creator>azad-qom</dc:creator>
<guid>http://azad-qom.blogfa.com/post-12.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عشق یعنی چی ؟</title>
<link>http://azad-qom.blogfa.com/post-11.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به نام خداوند بخشنده مهربان&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلام&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;از وقتی این رایانه کلنگی ما لات بازی در آورد و نزدیک بود ما را عصبانی کند که برداریم پرتش کنیم وسط اتوبان ٬ اما بخیر گذشت ٬ هر کاری میکردیم محمود جانمان پخش نمیشد از این بلندگوهای کذا . تا اینکه فهمیدیم اصولا درایو آودیو نداریم ( ندارد این خانه خراب ) . الان درایو را نصب کرده ایم و داریم &lt;A href=&quot;http://mahmoud-karimi.com/Multimedia/Audio/Maddahi/Ganjineh/Yad/EshghYaniYePelak1387.wma&quot; target=_blank&gt;این نوای خانه خراب کن&lt;/A&gt; را گوش می کنیم و فارغ از غم دنیاییم  و می توانیم بطور کامل تمرکز کنیم بر مصیبت سمینار روز دوشنبه مان که استرسش خیلی اذیت مان می کند . استاد ! یکی طلبت که ما را انداختی اولین نفر برای کنفرانس ها &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 17 Oct 2009 18:46:20 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azad-qom&amp;postid=11</comments>
<dc:creator>azad-qom</dc:creator>
<guid>http://azad-qom.blogfa.com/post-11.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سه روز عزای اینترنتی </title>
<link>http://azad-qom.blogfa.com/post-10.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به نام خداوند بخشنده مهربان&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چه سلامی چه علیکی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به خاک سیاه نشستم . هر چی داکیومنتس داشتم پرید . هر چی از علم و دانش توی ورد آفیس داشتم دود شد رفت هوا . سه روز عزای اینترنتی اعلام می کنم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پی نوشت : تنها چیزی که بهم قوت قلب میده اینه که محمودها در درایو ای بود و سر جاشون هستند . خدایا صد هزار بار شکرت&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 14 Oct 2009 17:03:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azad-qom&amp;postid=10</comments>
<dc:creator>azad-qom</dc:creator>
<guid>http://azad-qom.blogfa.com/post-10.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اضطراری / فوری / اورژانسی / یا هر چی از این قبیل که فکرش رو بکنید ...</title>
<link>http://azad-qom.blogfa.com/post-9.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;به نام خداوند بخشنده مهربان&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سلام&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;فردا باید پروپوزال ( پیش نویس سابق ) کنفرانس مان را تخس کنیم در کلاس . از آنجایی که ما باید متفاوت باشیم با همه ملت ( چون و چرا ندارد ) ٬ ترم قبل سوال و فرضیه را بصورت نموداری و انگلیسی دادیم به خلق الله و همه کف و خون قاطی کردند و ما سه چراغ روشن و ۲۰ امتیاز گرفتیم . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;امسال با همان استاد و دوباره همان آش و همان کاسه . الان داریم با ذوق بالای خودمان ( که نظیرش در هیچ کلاس سفره آرایی و گل چینی یافت می نشود ٬ گشته ایم ما ! ) دیزاین ( طراحی سابق ) می کنیم برگه پروپوزال را . البته اینبار دو عکس کار کردیم که جذابیت بصری هم داشته باشد . الان لنگ این قضیه هستیم که عنوان و سوال اصلی و فرعی و فرضیه را انگلیسی بنویسیم یا فارسی ؟ چون ممکن است بچه های کلاس بجای اینکه کف و خون قاطی کنند ما را خونین و مالین بکنند ! از طرف دیگر این طرح هم لو رفته و ریسکش بالا است که دوباره برای ما سه چراغ روشن و امتیاز کافی بیاورد یا خیر . خلاصه که نیازمند همفکری و نوآوری هستیم . البته تا قبل از ۱۲ نیمه شب .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پی نوشت یک : الان در سطحی هستیم که مثل بلبل انگلیسی صحبت می کنیم . منتها کسی متوجه نمی شود که چه می گوییم !!!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 11 Oct 2009 09:15:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azad-qom&amp;postid=9</comments>
<dc:creator>azad-qom</dc:creator>
<guid>http://azad-qom.blogfa.com/post-9.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روزهای لذتبخش گوجه کردن</title>
<link>http://azad-qom.blogfa.com/post-8.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به نام خداوند بخشنده مهربان&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلام&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مدتی بود اعتماد به نفسم رو در زمینه سفسطه و مغلطه از دست داده بودم . امشب شب مناسبی بود برای کسب و ارتقای مجدد این تکنیک . همه لذت مغلطه و سفسطه به اون لحظه ای هست که متوجه میشی طرف مقابلت از موضع تهاجمی به لاک دفاعی فرو رفته و با یک اشاره بجا و مختصر گوجه میشه . البته همه روند مغلطه یکطرف و اون ضربه آخر یکطرف . خدا از ما به احسن وجه قبول کنه !  &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;نیازمندی فوری :&lt;/FONT&gt; الساعه نیاز به یک قبضه آرپی جی یا خمپاره انداز دارم . با تعداد سه تا موشک . میخواهم این عروسی کذایی کوچه رو خفه کنم . دامبول دیمبول ارکسترشان کم است ٬ جیغ هم می کشند . ( ساعت ۱۱:۳۵ شب ) بعد می گویند چرا عصبانی می شوید . هر کی سراغ داره سریع بفرسته . پولش نقده . سریع به این معنی که قبل از اینکه بروم داخل مهمانی شان و فیوز کنتور برقشان را خرد کنم !! با تشکر ـ یک اعصاب داغون از تهران&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 13:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azad-qom&amp;postid=8</comments>
<dc:creator>azad-qom</dc:creator>
<guid>http://azad-qom.blogfa.com/post-8.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کودک قداره بند</title>
<link>http://azad-qom.blogfa.com/post-7.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;به نام خداوند بخشنده مهربان&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سلام&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;چهارشنبه ساعت ۱۰ یا مثلن پس فردا ساعت ۴ بعدازظهر توی خیابون اصلی&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بعدش دیگه کلی بچه جغله بودند که مشغول اینور اونور رفتن و سر زدن به ضایعات نجاری محل و جمع آوری جنگ افزار می شدند . این تاریخ و ساعتی که خوندید نه موعد فوتبال بود نه موعد سینما رفتن یا حتی نوشابه با کیک خوردن . اینها تاریخ توافق شده برای جنگ بود . جنگ تمام عیار بین بچه های کوچه بالایی ( که ما بودیم ) و کوچه پایینی ها . اصلن ما با این بچه های کوچه پایینی یه جوری بودیم . احساس فلسطینی ها رو داشتیم بهشون نسبت به اسراییلی ها . اونها هم یحتمل همینطور بودن .مسابقه فوتبال هم که داشتیم انگار سر حیثیت و جام جهانی بازی می کردیم . ما هم جیغیل بودیم و ادب و نزاکت و گفتمان حالیمون نبود . در روزگاری که فوتبال بهترین سرگرمی بود و برنامه چاق و لاغر بهترین کارتون ما ٬ انتظاری هم ازمون نمیرفت . بچه هایی که سطل ماست براشون حکم کلاه جنگی رو داشت و تفنگ پلاستیکی ٬ پلاستیک فروشی بغل کفش ملی براشون آرزوی هر چند وقت یکبار بود&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آره خلاصه می گفتم . بچه ها از یک روز قبلش مشغول تجهیز نیرو و نفرات بودند . پدر و مادر بچه ها که بی خبر . یکی میرفت با ضایعات چوبهای نجاری محل ٬ مسلسل درست می کرد . یکی شمشیر درست می کرد . یکی با یک تیکه چوب یک متری نیزه دار می شد و یکی هم توی جیب هاش پر سنگ بود . سنگر بندی هم عبارت بود از بلوک های ساختمانهای در حال ساخت اطراف ! خلاصه هر کی برای خودش یه پا سردار و سر لشگر بود . امان از وقتی که جنگ شروع میشد ( بچه ها همه وقت شناس بودن . چون اگر به موقع نمی اومدن متهم به ترسو بودن می شدن . برای یک پسر بچه هیچ انگی بدتر از ترسو بودن نیست ) . جدی جدی هم میزدن . انگار دارن در راه خدا جهاد می کنن . خود من شخصا&quot; دو بار سابقه مجروحیت با سنگ از فاصله دور دارم . بی انصاف انگار با رادار و دوربین اندازه گیری میکرد . زرت از بیست متر پایین تر یک سنگ ول میکرد . زارت توی سر ما می خورد . یکدفعه یکی از کوچه پایینی ها با دوچرخه اومده توی مواضع ما . یکی از بچه ها به نام جهانگیر از ده متر اونورتر یک نیزه پرت کرد طرفش و چوب هم مستقیم رفت لای پره عقب دوچرخه در حال حرکت . دوچرخه و صاحابش نقش زمین شدن  و این شد از مصادیق مهارت جنگ آوری بچه های کوچه ما .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;البته ما همیشه اینقدر هم خشن نبودیم . حتی لی لی هم بازی کرده ایم . یادمه یکدفعه با یکی از بچه ها سر ظهر داشتیم لی لی بازی میکردیم . یکی از همسایه ها به شوخی گفت : خب . می بینم که دو تا دختر دیگه به کوچه مون اضافه شده . بعد از اون دیگه لی لی بازی نکردیم !&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در ضمن ما اون موقع خیلی مقید با تایم تیبل هم بودیم . تا هوا تاریک میشد بساط فوتبال جمع میشد و بچه ها میرفتن برای قایم باشک آماده می شدند . رذیلانه ترین حقه در قایم باشک این بود که یکی سوار کول دیگری میشد و  چادر مادرش رو سر میکرد . اینجوری وقتی که از جلوی گرگ رد می شدن گرگ نمی فهمید و وقتی به محل چشم گذاشتن می رسیدن سریع می پریدن سک سک می کردن . البته از این رذیلانه تر اون بود که موقع که گرگ میشدی بازی رو می پیچوندی و می رفتی خونه که نتیجه اش تحریم شدن از سوی بقیه بچه ها بود&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خلاصه ما قبل از اینکه به نو محافظه کاری الان برسیم برای خودمون چریکی بودیم که توی ساختمون های نیمه کاره اطراف محل عملیات می کردیم . با نوشابه و کیک بعد فوتبال عشق می کردیم و ماشین های کوچیک پلاستیکی که توی یه جاده پیچ در پیچ ـ که با گچ می کشیدیم ـ حق نداشتیم بیشتر از سه تا تقه به پشتش بزنیم تا بریم به سمت خط پایان ٬ برامون از هزارتا آندر گراند و نید فور اسپید بهتر بودند &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پی نوشت : بنا به دعوت &lt;A href=&quot;http://inkhodamam.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;ایشون&lt;/A&gt; نوشته شد . شما هم اگه تا حالا ننوشتید بجنبید . با بچه ها هم مهربون باشید هر چند سطل ماست روی سرشون نباشه !&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 06 Oct 2009 22:37:07 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azad-qom&amp;postid=7</comments>
<dc:creator>azad-qom</dc:creator>
<guid>http://azad-qom.blogfa.com/post-7.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
